تبليغاتX
فا نـــــــــو س


فا نـــــــــو س









سايت سلام دمکرات

تاریخ کل جوامع بشری بغیراز دوران کمون اولیه به طور اساسی جریان مبارزه بین طبقات اصلی جامعه برده و برده دار، رعیت وارباب ، کارگروسرمایه دار میباشد درهر دوره مشخصی ازنظامهای اجتماعی موجود علی رغم وجوداقشار ولایه های گوناگون بین طبقات اصلی نامبرده کل تولیدوبازتولید نعمات حیاتی جامعه بعنوان جزء اصلی هستی و هویت جامعه (ماهیت ) بر مناسبات این طبقات اصلی درجریان تولید قرارداشته و دارد . این مناسبات طبقات اصلی در روند تولید است که به ساختارو کلیت نظامهای اجتماعی معنی ومفهوم بودن می بخشد از لحاظ تحولات اساسی تاریخ تغییر در مناسبات(سیاسی ـ اجتماعی) طبقات اصلی است که به دگرگونی نظامهای اجتماعی منجر شده در تاریخ مدارج تکامل وارتفاء در سطح عالی را می پیماید . نقطه جهش تاریخی و قابل رویت این تکامل تاریخی معمولا" در شورشها و انقلابات بزرگ طبقات اصلی مورد استثمار انجام گرفته و میگیرد.از شورش بزرگ اسپارتاگوس علیه نظام برده داری ، تا انقلابات بزرگ بورژوازی انگلستان و فرانسه و...علیه نظام فئودالی تا انقلابات کارگری 1871 فرانسه واکتبر 1917 روسیه از برجسته ترین نمونه های تاریخی جهانشمول در تحولات اساسی تاریخی می باشند . تمام این انقلابات وحرکات نشاندهنده نقش طبقات اصلی جامعه بعنوان عامل ماهوی دگرگونیهای تاریخی می باشند . تجارب انقلابات بطور عام وانقلابات کارگری بطور خاص نشان می دهند . زمانی طبقات اصلی ستمکش توانسته اند وظایف انقلابی تاریخی خودرا تابه آخردر نابودی نظامات کهنه وبرقراری نظم نوین انجام دهند که از اگاهی طبقاتی وانضباط وسازمان یافتگی بالائی در مقابله با نظم کهن برخوردار بوده اند . منظوراز اگاهی طبقاتی یعنی شناخت اهداف خود ، راههای رسیدن به این اهداف ، شناخت دوستان ودشمنان خود دراین مسیر ، تکیه اساسی بر نیروی خود ، کشاندن افراد بینابینی به طرف خود ، خنثی کردن توطئه های مختلف طرف مقابل و....... هدف ازانضباط وسازمان ، داشتن چنان تشکلی که براساس اهداف فوق نیروی پراکنده این طبقات رادر مقابل دشمنی آنان به صورت اراده ای واحد ، تحت رهبری واحد ، هدفی واحد درآورده ودر شرایط مساعد مثل شرایط انقلابات بر شمرده ضربه اساسی را وارد نموده وقدرت خودراجایگزین نظم کهنه نابود شده می کند . آنچه یک تغییر بنیادین واساسی در مناسبات اجتماعی به مفهوم تعویض نظام های اجتماعی را از تغییر در سطح اصلاحات سیاسی وروبنائی با حفظ نظامات کهنه جدا میکند . درجه دخالت اگاهانه ومنظبط طبقات اصلی ستمکش از لحاظ تکیه بر نیروی خود بعنوان نابود کننده مناسبات کهن وایجاد کننده حاکمیت خود می باشد . تجربه انقلابات کامل نشان می دهد که در هر کدام از این انقلابات زمانیکه این مسئله رعایت شده طبقات میرنده و مناسبات ظالمانه آنان تقریبا کامل از بین رفته و به همان نسبت نظم نوین کامل تر و گسترده تر و پایدارتر برقرار شده است . از این لحاظ انقلاب بورژوازی فرانسه درنابودی کامل فئودالیسم و برقراری جمهوری ازاد بورژوازی وانقلاب اکتبر1917روسیه در نابود ی کامل مناسبات سرمایه داری وما قبل سرمایه داری و برقراری حاکمیت کارگری نسبتا" نمونهای کاملی ازاین لحاظ میباشند . دردونمونه ی بالا جنبش طبقات اصلی جامعه به لحاظ اگاهی ازمنابع خود و ریشه کن کردن تمام ریشه ها و ابزار سلطه وبهره کشی طبقات حاکم ازیک طرف واز طرفی درک اهداف خود در برقراری نظم جدید قاطعانه و سازمان یافته عمل کرده اند ومهم تراز همه اهداف و خیالات سازشکارانه از طرف لایه ها و اقشار میانی در مورد مماشات با نظم کهنه خنثی ویا سرکوب شده است . تجارب انقلابات ناموفق دراین رابطه نشان میدهد هرچه طبقات اصلی از درک منافع و اهداف خود در نابودی نظامات کهنه و برقراری نظم نوین و تکیه بر نیروی خود بعنوان فاکتور اساسی بدور بوده وتحت نفوذ سازشکارانه و عوامفریبانه اقشار ولایه های دیگر بوده اند به همان اندازه شانس پیروزی آنها به یأس و شکست تبدیل شده است . در نمونه دو انقلاب کبیر فرانسه واکتبر روسیه این تزلزلات اقشار میانی درجهت سازش بانظامات کهنه خنثی ویا درهم شکسته شده وطبقات اصلی نقش خودرامخصوصا"دربرقراری حاکمیت خوداجراءکرده اند.تجربه انقلابات پیروزمند نشاندهنده نقش طبقات اصلی جامعه بعنوان نفی کننده وضع موجود وبرقرار کننده نظم جدید بوده ومی باشد . این مسئله درموردطبقه کارگردارای مضونی ماهیتنا"متفاوت با طبقات محکوم اصلی دیگر میباشد . چرا که در نظامهای ما قبل وخود سرمایه داری علیرغم تغییرات بنیادی اما درتمام آنها فقط شکل بهره کشی عوض شده نظامات ذکر شده نظام بهره کشی انسان توسط انسان می باشد . این انقلاب فقط در طبقه کارگر است که به معنی نقطه پایان تمام اشکال استثمار ، استبدادوطبقات می باشدوماهیتنا"با انقلابات ما قبل خود فرق می کند .یعنی فقط در حاکمیت کارگری است که با از بین رفتن بهره کشی انسان از انسان بعنوان علت العلل آنتاگونیسم وفاصله طبقاتی وبنا براین از بین رفتن دولت بعنوان محصول این تضاد آشتی نا پذیر وابزار سلطه طبقات استثمارگر عملا"تضادهای طبقاتی از بین رفته نیروی جامعه انسانی بدور در گیری با خود درگیر مبارزه با تضادهای حل نشده طبیعت وغلبه با آن می شود . با توجه به نقش طبقه کارگر بعنوان تنها طبقه انقلابی دراین دگرگونی عظیم تاریخی ، نظام سرمایه داری با تمام قدرت مادی وفکری خود برای جلو گیری از مرگ محتوم خود تلاش می کند تا از اگاهی وسازمانیابی وقدرت گیری این طبقه جلو گیری کند . اشکال مادی سلطه طبقه سرمایه دارازطریق الف : دامن زدن به لایه بندیهای موجود در میان کارگران ازلحاظ زن ، مرد، قدیمی ، جدید، فنی، ساده و...ب : تحمیل یک رقابت غیرانسانی درمیان شاغلین وبیکاران ، اضافه کاری برای کارگران قدیمی و محرومیت جدید یها ازاضافه کاری و... ج : ایجاد ارتش بیکاران بعنوان مهمترین اسلحه پایین نگه داشتن دستمزدهاوازطرفی تهدید کارگران به اخراج و...د : تعطیلی کارخانجات ، بحران سازی مصنوعی وازبین رفتن امنیت شغلی (شغل دائم ) ازطریق قراردادهای سفیدامضاءوموقت خ : ایجادمحیط پادگانی ازلحاظ کنترل شدید(نصب دوربین های زیاد)وجداکردن بخش های مختلف ازهم ل : سارماندهی گرسنگی تزریقی وسازمان یافته بطوریکه به جزءسیرکردن شکم گرسنه به چیزی دیگرنتوان فکرکرد.ت : استفاده اززوروسرکوب وزندان ، ممنوعیت تجمع وتشکل ز: جدایی بین مبارزه صنفی وسیاسی و... به اهداف خود درعدم هویت یابی کارگران برسد 2- فکری وایدئولوژیک الف : سازماندهی ایدئولوژیکی وفکری ازطریق آموزش متوسطه و عالی ماهواره ، اینترنت، رادیو، تلویزیون، مطبوعات و... ازلحاظ قبول وطبیعی نشان دادن وضیعت موجود، انحراف اذهان ازشرایط بردگی که درآن قراردارند، تهاجم تمام عیارعلیه افکارانقلابی ب : دامن زدن به انحرافات اخلاقی - روانی درموارد جنسی ، متلاشی کردن خانواده ها،....ج : پخش ورواج داروهای روان گردان ، مواد مخدردرجهت انتفا عی وخنثی کردن پتانسیل بالقوه انقلابی مخصوصا"در میان جوانان د : جا انداختن عادات مصرفی در جهت تهی کردن اخلاق مبارزاتی خ : رواج فردگرائی درتمام سطوح در مقابل حس همکاری وکمک ح : جا انداختن حس باصطلاح مال اندوزی ازطریق ضایع کردن حقوق دیگران ز: موجه وبر حق نشاندادن بهره کشی نظام سرمایه داری وایجاد توهم درمیان اقشار فرودست که شما هم می توانید خودتان را بالا بکشید و...وصدها موارد دیگر از طرف نظام سرمایه داری در جهت لاپوشانی ونفی هویت طبقاتی کارگران بعنوان یک طبقه برای خود میباشد .

درکنار این تلاشهای نظام سرمایه داری انحرافات وضعف درونی خود طبقه کارگرنقش مهمی در عدم موفقیت این طبقه بازی میکند . قبل از توضیح انحرافات درونی طبقه کارگر شناخت پاره ای از ویژه گی های متمایز طبقه کارگر نسبت به طبقات اصلی دیگر دارای اهمیت ویژه ای می باشد . اول : بطوریکه گفته شد آزادی کل بشریت فقط درآزادی طبقه کارگر معنی یافته وفقط در حاکمیت این طبقه است که با از بین رفتن استثمارفرد از فرد وبنابراین تمام اشکال سلطه واستبدادجامعه انسانی بدور از تضادهای طبقاتی در وحدت پایدار در خدمت به همنوع و مبارزه علیه طبیعت سوق می یابد . دوم اینکه برای رسیدن به این منظورکه مسیری آگاهانه ونقشه مندمی باشد . طبقه کارگربایدتوسط اندیشمندان خود که به جامعه شناسی علمی مسلح بوده وقوانین تکامل جامعه ودینامیسم درونی آنرا می دانند به آگاهی انقلابی که ضرورت دگرگونی اساسی وایجادنظم نوین را در وی ایجادمی کند مجهزشده وازطبقه ای درخود به طبقه ای برای خودتبدیل شود. سوم اینکه باتوجه به شرایط بوجودآورده شده توسط نظام سرمایه درای که دربالابرشمرده شد طبقه کارگرشقه شقه شده ودرقهرجامعه وانحطاط فکری وفرهنگی به سربرده به خودیخود نمی تواند درجهت مسیرانقلابی وهویت یابی طبقاتی حرکت کند . به این جهت وی ازحدود مبارزه صنفی درچهارچوب نظام سرمایه داری برای فروش بهترنیروی کارخودنمی تواند تجاوزکند. درصورت مبارزه سیاسی هم به علت عدم استقلال وهویت طبقاتی خوددرشناخت اهداف خوداغلب به دنباله رواقشارولایه های خرده بورژوازی وبورژوازی خواهد افتاد . پس بنابراین بدون تشکل یابی کارگران براساس منافع طبقاتی خودبعنوان یک طبقه مستقل ازتمام جریانات ، او درچهارچوب نظم کهنه درجاخواهد زد باتوجه به مسایل بالا انحرافات جنبش کارگری که جلوی هویت یابی طبقه کارگربعنوان یک طبقه راگرفته وازهویت یابی آن جلوگیری می کند . می توان به چنددسته تقسیم کرد.الف : آنهایی که بانفی آگاهی انقلابی بعنوان اساسی ترین فاکتوری که ضرورت تغییرات اساسی وانضباط آگاهانه رادرطبقه دمیده وآنرا از دنباله روی وروزمرگی درآورده ودرجهت تعیین سرنوشت خودطبقه هدایت می کند . این عده با چسبیدن به حرکات خود جوش کارگران برمحورخواسته های آنی وروزمره ونفی نقش آگاهی انقلابی بعنوان تنها عامل ارتقاء مبارزه وتنزل این آگاهی درحد تراوش از سطح خود بخودی مبارزه عملا ً با پرستش ودنباله روی ازجریان خودبخودی وسرمایه داری ، مبارزه طبقه کارگربه زائده سرمایه داران تبدیل می کنند .ب : تمامی جریانات شبه سوسیال دکرات وخرده بورژوازی که اعتقادی به سازماندهی مستقل کارگران بعنوان یک طبقه نداشته وتلاش می کنند با یدک کشیدن آگاهی انقلابی وجامعه شناسی عملی بدون ارتباط با مبارزه طبقاتی ازنیروی طبقه کارگر درجهت اهداف مماشات جویانه وسازشکارانه خود استفاده کنند وبا طرح شعارهای عوامفریبانه وپوپولیستی عملا" از سازماندهی مشخص کارگران فرار می کنند .ج : جریانات فرقه ای - اصلاح طلب که اراده گرایانه فرقه خود را نماینده طبقه کارگر دانسته وبا جدائی ودیوار کشی بین خواسته های صنفی و سیاسی کارگران و با تنزل خود در حد خواستهای صنفی ومحافل جدا از طبقه عملا"به سدی در مقابل جنبش کارگری تبدیل شده وبا ایجاد توهمات اراده گرایانه بلانکیستی در بهترین حالت از شکل گیری ، تقویت وایمان کارگران نه به نیروی خود در جهت استقلال طبقاتی خود کارگران از تغییرات انقلابی کاسته ویا از میان بر می دارند. د- جریانات سندیکالیستی : این جریانات که تنها مبارزه طبقه کارگر رامحدود به مبارزه صنفی وآنهم فقط در چارچوب سه جانبه گرائی وقانون گرائی محض می کنند . خواسته یا نا خواسته علاوه فاصله گیری از بدنه کارگری از طرف جناحهای سرمایه داران داخلی ویا سرمایه جهانی مورد سوءاستفاده قرار می گیرند.

انحرافات بر شمرده بالا عملا"با جلو گیری از ارتقاء طبقه کارگر بعنوان طبقه برای خود به سدی در مقابل جنبش کارگری تبدیل شده است .بدون مبارزه فکری با این انحرافات درونی جنبش ، طبقه کارگر نخواهد توانست بعنوان طبقه اصلی وارد میدان مبارزه شود و عملا"در جا زده ویا دنباله رو خواهد شد

شاهرخ زمانی عضوشورای نمایندگان کمیته پیگیری